دشت خشکید و زمین سوختو باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچکسآسان نگرفت
چشمم افتاد به چشمتو ولی خیره نماند
شعله ای بود کهلرزید ولی جان نگرفت
دل به هرکس کهرسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سرو سامان نگرفت
تاج سر دادمش و سیمزر ... اما از من
عشق ، جز عمرگرانمایه به تاوان نگرفت
مثل نوری که به سویابدیت جاری است
قصه ای با تو شد آغازکه پایان نگرفت
فاضل نظری
حال دلمان خوبنیست...
*اَللّهُمَّعَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج*
ما را در سایت اگر به رفتن بود... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94