آن مرد عاشق بود.آن بازی عشق و آن حریف خدا. دور، دور آخر بود و بازی به دستخون رسیده بود. آن مرد زمینرا سبز می خواست. دل را سبز می خواست و انسان را سبز، زیرا بهشت سبز است و روح سبزو ایمان سبز، اما سبزی را بهاییاست به غایت سرخ، و بازی به غایتش رسیده بود، به غایتی سرخ. و از این رو بود که آنمرد، سرخ را برگزید، که عشق سرخ است و آتش سرخ و عصیان سرخ و از میان تمامی سرخان،خون را برگزید.
ادامه مطلبما را در سایت اگر به رفتن بود... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55